غربت


در سکوت کوچه های بی کسی
مانده ام بایک بغل دلواپسی
در درون پیله ام بی حاصلم
من گرفتم مجلس ختم دلم
زین زمانه دلم دلگیر شد
صورتم شاد و نگاهم پیر شد
الوداع از زندگی سیرم دگر
کوله باری بسته ام بهر سفر
می روم همچون غریبی بی نشان
می خرم من درد غربت را به جان
خــــــــاص نوشت:  

این روز ها دنیا به کام کسانیست

که حِسّ چشایی ِشان را از دست داده اند

/ 0 نظر / 3 بازدید