یه خاطره

ما تو یه جمعی نشسته بودیم  که یکی از پسر خاله هام برگشت یه سلامتی داد که من بهش قول دادم که سلامتیشو بزارم اینجا .

الوعده وفا

میگفت:

سلامتی زنبور......

ز،زنم، که حالا حالا ها فکر نکنم نوبت به ما برسه

ن،ننم،که ایشالله همیشه سالمو سرحال بمونه

ب،بابام,که ایشالله همیشه سایش بالا سرمون باشه

و،وفا،که خیلی وقته تو دنیا وفا مرده

ر،رفیق،که خودتونم میدونین تخمشو ملخ خورده و اینایی هم که دور و برمونو پر کردن

باید بهشون گفت دوست،فقط دوست

 

من که خیلی حال کردم مخصوصا با این قسمته آخرش.

 

بیا داداشی اینم قولی که بت دادم البته که میدونم نمیخونیش

یعنی نیستی که بخونیش.

/ 1 نظر / 7 بازدید
فرزانه

سلامتیشون خیلی کامل گفتن.. یاحق